پیام (5)

حق قدرت یا قدرت حق !
حاکمیت مطلق بر جهان ، از آن خداوند حکیم و یگانه است. اما همین خداوند، حق حاکمیت و تعیین سرنوشت جوامع انسانی را به خود انسانها سپرده است.
رابطه حاکمیت ها در برابر این حق از چهار فرض خارج نیست.
الف : آنان که به حق به حاکمیت می رسند و حق را جاری می سازند. اینان همان مومنان و موحدان و آزادی خواهان و عدالت طلبان حقیقی هستند.
ب : آنان که به حق به حاکمیت می رسند اما از مسیر حق منحرف شده و با اصالت دادن به خود، خواست مردم و جامعه انسانی را به کناری می نهند. اینان ظالمان و پیمان شکنان هستند.
ج : آنان که تلاش می کنند به ناحق به حاکمیت برسند لیکن مدعی اند که حق را جاری می کنند. این امری محال است. وقتی اصل فاسد باشد نمی تواند اصلاح ایجاد کند. اینان دروغگویان و منافقان واقعی اند.
د : آنان که به نا‌حق به حاکمیت می رسند و نا‌حق را جاری می سازند. اینان همان مستکبران و طاغوت ها هستند.
آزادی خواهان ، عدالت طلبان و حق جویان معتقد به اصالت حق و قدرت ناشی از حق هستند و هرگز پست ها و مقام ها و قدرت ناشی از آن ها را معیار حق نمی شمارند.
چه بسا مدعیان آزادی و عدالت که به طریقی به منصبی دست یافته اند اما صرف داشتن قدرت و مقام را معیار حق تلقی کرده و اقدامات خود را توجیه می کنند.
مستکبران وقتی به قدرت می رسند، خود را برتر از مردم می پندارند و هر عمل و رفتار خود را ولو آشکارا باطل و در مقابل خواست مردم باشد عملی حق معرفی می کنند..
آنان به هر کاری حتی اگر در باور عمومی نا حق‌ترین و نادرست ترین باشد دست می یازند و هم زمان به گونه ای سخن می گویند که عین حق هستند.
این گروه ، مخالفین خود را با بدترین شیوه های جنگ روانی و تبلیغی و عبارات و تهمت های ناروا تخریب می کنند و از قدرت نه برای احقاق حق مردم و برقراری عدالت و صیانت از حریم آزادی مردم، بلکه برای تثبیت منصب و قدرت و منافع خود و گروه همپیمان خود بهره می برند.
اما حق طلبان در همه حال تابع حق هستند. قدرت برآمده از مسیر ناحق را به رسمیت نمی شناسند و از قدرت برآمده از حق در مسیر حق و استقرار عدالت و پاسداری از حقوق مردم و در راس آن آزادی بهره می برند.
دروغ و نفاق بزرگ آن است که عده‌ای ادعا کنند می خواهند از قدرت به دست آمده از ناحق در مسیر حق و بسط آزادی، عدالت و کرامت و تامین حقوق مردم استفاده نمایند.

 

( اختصاصی پایگاه اطلاع رسانی دکتر محمود احمدی نژاد )