به نظرم اتفاقهای بزرگ در راه است. پرده ها دارد از چهره ها کنار می رود، حقایق آشکار می شود. اصلاً یک اتفاقاتی دارد در دنیا می افتد. این را هم بگویم. بالاخره جالب است بدانید، ما رفتیم چین و آمدیم خدمت آقا توضیح دادیم چی شد، اتفاقهایی که در چین افتاد. ما قبلش رفته بودیم اندونزی، در اندونزی دانشگاه و مسجد و بین مردم رفتیم، اصلاً یک موجی درست شد. من می فهمیدم چه اتفاقی دارد در صحنه می افتد. نه همه عمقش را، ولی بالاخره می فهمیدم ما می رویم توی خیابان چه می شود. مردم منتظر یک بهانه ای هستند حرکت کنند. بعضیها خیال می کردند که این فضا فقط در اندونزی که مسلمان هست، یا در مالزی یا در مصر یا در الجزایر است. آمدیم چین؛ با اینکه دو سه روز تعطیل بود. تمام شهر ۱۸ میلیونی شانگهای کلاً تعطیل بود و خیابانها هم مسدود. بالاخره اینها سران پیمان شانگهای بودند. ما دو سه روز آنجا بودیم، هرجایی می خواستیم برویم اصلاً تمام مسدود، همین طور پلیس کنار هم و در خیابان ترددی نمی شد، اما یک فرصتهای کوتاهی پیدا شد که تماسی برقرار شد و جرقه ای زد. پنج شش تا صحنه پیدا شد، من دیدم همان حالتهایی که در اندونزی در جوانها هست، عین همان حالتها و احساسات در جوانهای چینی است.

که من خدمت آقا گفتم اگر بخواهم در یک کلمه به شما بگویم ـ شوخی کردم. ایشان هم این شوخی را تأیید کردند ـ گفتم آقا جوانهای چین هم همه شان احمدی نژادی شدند.

آقا گفتند درست است، اگر همه احمدی نژادی بشوند خوب است. واقعاً جوان چینی و مرگ بر امریکا! ؛ درود بر جمهوری اسلامی.

یک اتفاقاتی دارد در دنیا می افتد و ما باید خودمان را آماده کنیم، مبادا که از این کاروان کسی جا بماند!، خصوصاً کسانی که همراه قافله سالار بودند و پیشتاز بودند.

یکشنبه ۲۹ مرداد ۱۳۸۵