نشست سراسری به سوی بهار (24)

نشست سراسری «به سوی بهار» صبح پنجشنبه ۲۲ تیر ۱۳۹۶  با حضور دکتر محمود احمدی نژاد و جمعی از شخصیت های سیاسی، علمی، فرهنگی و مذهبی از نقاط مختلف کشور با سخنرانی دکتر احمدی نژاد و مهندس مشایی در محمودیه تهران برگزار شد. مهندس مشایی طی سخنرانی خود در این نشست خطاب به حاضرین گفت: احمدی نژاد نماد و راه ما و بهترین کسی است که این ادبیات را باز می تاباند. امروز در جامعه ایران، نام احمدی نژاد برند است، اسمش اسم امام زمان را همراه می آورد، اسمش مردم را همراه می آورد، اسمش کرامت و آزادی را با خود به همراه می آورد، برداشت مردم در سراسر ایران و بلکه در سراسر دنیا از احمدی نژاد واحد است.

متن سخنرانی مهندس اسفندیار رحیم مشایی به شرح زیر است:

بسم الله الرحمن الرحیم

من دو نکته میخواهم عرض کنم ” البته برنامه سخنرانی هم نداشتم ” فقط یک یادآوری است، یکی برای آقای بقایی ست. پی گیری حقوقی، سیاسی و اجتماعی همه سر جای خود، به هر حال در حد مقدور انجام میشود، همه انتظارات هم در این بخشها قابلیت اقدام ندارد. ولی از همه مهمتر این است که میزان ارزش گذاری کارهای ما و مواضع ما، به میزان معرفت و باورهای ماست. کنار پیامبر، امیرالمومنین و همه ائمه اطهار آدمهای زیادی بودند ولی نسبتهایشان خیلی متفاوت بود. فاصله آنها با امام یا پیغمبر به همسایگی و در نماز جماعت حضور داشتن و این چیزها نیست، به باورها و اعتقاداتشان است. ممکن است ما یک ولایتمدار تمام عیار به حساب بیاییم، خیلی هم مشهور باشیم ولی هیچ مشکلی هم با ظلم نداشته باشیم.

دیروز یک جلسه ای داشتیم، یکی از دوستان گفت که استاد ما – حالا استادشان چه رشته ای بود کاری ندارم و نمی خواهم بگویم و می ترسم تبلیغ منفی علیه آن فرد شود- گفت مسئول مسئول معاون یکی از نهادهای مهم کشور است، بعد روحانی هم هست، خود ایشان هم روحانی است. گفت من از استادم پرسیدم که آقای بقایی مسئله اش چیست؟ گفت ایشان گفت که آقای بقایی جرمهای بسیار سنگینی دارد و بعد به این ها رسیدگی هم شده، ایشان محکوم هم شده، حکم هم صادر شده، بعد ته ماجرا می گوید بنا بر مصالحی  آزاد شد! گفتم خب این که آخرش همه را به ولایت نسبت می دهد که!

یک آدمی با جرمهای سنگین که رسیدگی هم شده، دستگاه قضایی هم به نتیجه رسیده، حکمش هم صادر شده، نهایتا دیگر همه در این مملکت می دانند که آقای بقایی چطور آزاد شده است، چیز پنهانی نیست. به چه کسی نسبت می دهید؟ یک زمانی می گویید که دستگاه قضایی چیزی شده، قاضی پولی گرفته و حکم را عوض کرده اند، یک کارهایی کرده اند، به چه کسی نسبت می دهید؟ در حالیکه همه اش دروغ است نه جرم سنگینی دارد، نه رسیدگی شده است نه حکمی صادر شده است تا مصلحتی بر آزادی اش باشد!

عرضم این است و این را می خواهم بگویم که ما کجای کار هستیم. ایشان امروز در بازداشت است، در وضعیت بدی هم هست، در موقعیت خوبی نیست. ۲۲۵ روز در بازداشت بوده است در وضعیت بد و بسیار بد. حالا یک آدمی این جوری، با این وضعیت دوباره رفته است بازداشت! خب وضعیتشان اصلا خوب نیست. حالا! می گوییم مجرم هست یا نیست! این بحث دیگری ست. ولی امروز باید متوجه باشیم که اگر او آنجاست مال این جریان است برای ماست. ولی بعضی وقتها دوستان می روند و می نشینند و برای من شعر می خوانند و در وصف من شعر می خوانند که آقا مثلا تو در اوج فلان جا هستی بعد مثلا یکی دیگر را می زنند یا میگذارند کنار. اینها کمکی نمی کند که! نجات بخش نیست!

ما را به ازای نور باورهایمان خواهند سنجید. روز قیامت می فرماید که هر کس فرداً خواهد آمد لیاتینا فرداً، فرداً. یعنی همه را می گذارند کنار، خودت چه هستی. این که من با این قوم بودم و با آن قوم بودم و زیر علم این سینه زدم، با این حزب بودم با این جریان بودم ، بهاری بودم و نبودم، احمدی نژادی بودم و نبودم و ولایتی بودم و امام زمانی بودم، اینها هیچ کمکی به کسی نمی کند. باورهای ما و مواضع ما مهم هست. کاری ندارد که، از خودمان بپرسیم، موضع ما نسبت به آزادی چیست؟ بروید بپرسید، این سوال روز قیامت است، که معتقدی انسان آزاد است یا نه؟ اگر نتوانستی اثبات کنی، اثبات هم با حرف نیست، واقعیت تو باید حرف بزند، یعنی باید به آزادی معتقد بوده باشید تا بتوانید از آزادی دفاع کنید. و اگر آنجا مشخص شد که منِ مشایی بر خلاف ادعاهایم پایبند به آزادی نبودم، در تمام جنایات در تاریخ شریک هستم. چون هر کجا که بودم با همانها بودم!

اینکه یکی می گوید من در یک تاریخی به دنیا آمده ام و یکی دیگر درتاریخ دیگر، عدالت چه می گویند؟ بله! یکی زمان فرعون است جرات ندارد حرف بزند، یکی در جمهوری اسلامی به دنیا آمده، بعد می بینیم ادبیات و عملش همان آدم است! با هم مساوی هستند؟ یعنی آدمی که زمان فرعون زندگی کرده با آدمی که انقلاب کرده و زمان ولایت فقیه زندگی کرده این ها در پیشگاه خدا از نظر حساب رسی یکسان هستند؟ اگر معتقدیم یکسان هستند، بحثی نداریم! چون آن وقت شما دیگر اصلا معتقد به عدالت نمی شوی، عدالت خدا نقض می شود. از هر کس به اندازه ظرفیت و امکاناتی که به او داده اند سوال خواهد شد. پدر خوب، مادر خوب، مدرسه خوب، روحانی مسجد خوب، همه چیز، دوست و آشنا و فامیل خوب، همه اینها در میزان نتیجه ای که حاصل آمده اثر دارد. یکی با خانواده خوب عملکردش به نسبت کسی که آن خانواده خوب را هم نداشته است اثرش کمتر است، اینها در واقع مساوی نیستند.

روز قیامت از این سوال می شود که راجع به آزادی و عدالت و کرامت و …چه می گوییم. روز قیامت از این ها سوال می شود. ما فکر می کنیم روز قیامت از ما سوال می کنند که چند رکعت نماز خواندی! در روز قیامت از اینکه چند رکعت نماز خواندی هم سوال می شود ولی این سوال خیلی پایین است. نه اینکه نماز پایین است، روح نماز کجاست؟ روح نماز این ها است. شما چرا نماز می خوانی؟ چون قرار است که بنده خدا باشی و بنده کسی نباشی، شما حالا هر چه می خواهی نماز بخوان اما بنده صد نفر باش، این را می پذیرند؟ این فریب شیطان است، شیطان به بعضی ها می گوید نماز نخوانید، به بعضی ها هم می گوید چرا تو کم می خوانی.

خدا رحمت کند آقای خزعلی را یکبار به من گفت ببین این حرفهایی که تو می زنی، درست است اما تو نباید بزنی! من در حوزه علمیه بحثی کردم، گفته بودم خدا مرده است، می گفت ببین اگر تو این را می گفتی چه می شد!؟ حالا آقای حائری شیرازی می آمدند در دولت درس اخلاق می گفتند. یک روز به من گفتند آقا بعضی از نماز شبها فقط برای این است که در جهنم آدم را پایین تر ببرد. حالا شما که اهل دقت و فهمید معنایش مشخص است، نماز شب که همه را نجات نمی دهد. گاهی من این مثال را برای خودم می زنم که ۱۷ رکعت نماز من به اندازه قنوت آن آدمی نیست که توی مسجد الاحرام نصف شب می آید نماز می خواند. زمان قنوت نماز او، ۱۷ رکعت نماز من را شامل می شود. می گویند کیفیت ندارد نه اتفاقا خیلی هم کیفیت دارد. اشکهایش دشداشه اش را خیس می کند. ما در نماز اگر یک ذره دلمان شکست که آن هم انشاالله بابت خدا بوده باشد و بابت مسائل دیگر نباشد خدا را بنده نیستیم و می گوییم عجب نمازی من خواندم! بابا آن قنوتش برابر ۱۷ رکعت نماز من است. نه اینها نیست. باید دقت کنیم. جریان بهار سیاسی نیست، خودتان هم می دانید ولی یادمان می رود! دوباره مواضع ما حزبی می شود، سیاسی می شود، برخوردمان سیاسی می شود، هنوز دنبال نفی همدیگر هستیم، یکی آن یکی را هل می دهد. این مطلب اول بود.

اما مطلب دوم این است که بهاری و غیر بهاری اینها مهم نیست، این چیزها اسم هست، مواضع ما باید معلوم باشد، بعضی ها می گویند ما احمدی نژاد را با مشایی قبول داریم، آن یکی می گوید ما مشایی را با احمدی نژاد قبول داریم، اصلا این چه حرفی است که زده می شود؟ یک دانه فرمانده – فرماندهی واحد هم نداریم- ما یک فرمانده واحد داریم که اینجا نشسته است (تشویق حضار). من از طرف خودم می گویم، ایشان که بحثش جاست معلوم است، من از طرف خودم می گویم اصلا همچین حرفهایی درونش شرک است. این زاویه کوچک است، فاصله اضلاع اولش که چیزی نیست، ۵ درجه زاویه را بکشید اضلاعش خیلی به هم نزدیک می شود. برو جلو ببین من چه می گویم، حالا یکی می رود به یمین دیگری می رود به یسار!

آنهایی که خودشان را در شرایط سخت می بازند مال این است که به رگه های خودشان توجه نمی کنند. یک سنگ یک رگه داشته باشد اولش معلوم نیست ولی کمی آفتاب و مهتاب ببیند، میبینی ترک ها آشکار شد و سنگ شکست. نکند به یک جایی برسیم که سنگ وجود ما به خاطر عدم دقتها بشکند. و گرنه آن کسی که فکر می کند مشایی، مشایی اصلا چه کسی هست؟ این نیست، احمدی نژاد نماد ماست، راه ماست و بهترین کسی ست که این ادبیات را باز می تاباند. امروز در جامعه ایران، برند است، اسمش اسم امام زمان را همراه می آورد، اسمش مردم را همراه می آورد، اسمش کرامت و آزادی را با خود به همراه می آورد. برداشت عامه مردم در سراسر ایران و بلکه امروز در سراسر دنیا از احمدی نژاد واحد است. دشمنش هم همین را می گوید، منتها از زاویه خودش همین را می گوید. می گویند اگر این بیاید خطرناک است. خوب خطرش چیست؟ خطرش همین است دیگر، راست می گوید دروغ هم نمی گوید، می گوید خطرناک است، یعنی می خواهد اینها را بگیرد و به مردم بدهد، قدرت را بگیرد و به مردم بدهد، پولها را می خواهد بگیرد و به مردم بدهد، بله خطرش همین است، احمدی نژاد خطرش همین است. اسرائیل، احمدی نژاد خطرش چیست؟ آمریکا، احمدی نژاد خطرش چیست؟ اینهاست دیگر. یعنی او هم همین تعریف را از احمدی نژاد دارد. امروز دشمن هم احمدی نژاد را مثل دوست تعریف می کند منتها با ادبیاتی که منافع او در آن ادبیات باشد. یکی می گوید قاطع، یکی می گوید حرف گوش نکن، خب هر کسی دارد می گوید از یک زاویه ای دارد می گوید و یک حرف بیشتر نمی زند.

ما امروز یاد می کنیم از برادرمان آقای بقایی، او بدون هیچ جرمی آنجاست. فقط به خاطر اینکه در این مسیر موثر بوده است، همین. وگرنه در دویست و بیست و پنج روز فقط چند روز از این مسائلی که به عنوان اتهاماتش می گویند سوال کردند، شما بگویید یک هفته، پنج روز. در دویست و بیست روز باقیمانده از این اتهاماتی که به او می دهند از او سوال نکردند، و بی هیچ جرمی آنجا بود. الان برای چه آنجاست؟ به علت به قول شما این جریان، این اعتقاد و این باورهاست. من خواستم حق شناسی و قدرشناسی داشته باشم، فردا به قولی ممکن است نوبت ایشان- اشاره به دکتر احمدی نژاد – باشد! ما یادمان باشد که حق شناس و قدر شناس باشیم و نکته دوم این که این قدر این خط و آن خط نکینم، بهاری و غیر بهاری نکنیم، نه اینکه آدمها با هم فرق ندارند، ملاکهایمان را معلوم کرده باشیم. حالا یک دوست یک چیزی می گوید آن یکی دوست، چیز دیگری می گوید. این جوری و این تقسیم بندیها نیست، تقسیم بندی این است که بنشینیم و بگوییم چه درست است و چه درست نیست. باید بگوییم این آقا یا این خانم به ازای این ملاکها، حالا یک کسی یک حرفی را می تواند بزند ، یک حرفی را نمی تواند بزند ، آن بحثش جداست، ولی گام اول آن است که باورهایمان چیست؟ ما راجع به آدمها قضاوت می کنیم، مهم هستند، ولی قبل از این که قضاوت آشکار کنیم به قضاوت پنهانمان بر گردیم و قبل از اینکه قضاوت پنهان بکنیم، ملاکهای ما برای قضاوت مهم است، آن را خدا حساب می کند.

یک روزی یک خانمی از اصلاح طلبها می گفتند می خواهد شما را ببیند. آمد با اخم، گفتم بفرمایید اولین حرفش چه بود؟ با عتاب من را خطاب قرار داد که تو چرا با آقای احمدی نژاد کار می کنی؟ گفتم خب نباید با آقای احمدی نژاد کار کنم؟ گفت من یک کلمه هم در موردش حرف نمی زنم. گفتم خب چرا توضیح بدهید که اشکال کار کجاست، تا بفهمیم چرا نباید با آقای احمدی نژاد کار کنیم. راضی نمی شد بالاخره به زور راضی اش کردیم و یک فهرستی از اتهامات آقای احمدی نژاد خواند، از جمله تیر خلاص زدن. خلاصه اینها را خواند، من حرفهایش را نگاه کردم -این را می خواهم بگویم و برای این خاطره یادم آمد- حرفهایش را نگاه کردم از باطن حرفهایش خوشم آمد چون حقیقت این نبود که او گفته بود آقای احمدی نژاد تیر خلاص زده است، یا به مردم گفته است خس و خاشاک، و چیزهای دیگر. من اینها را دیدم گفتم که اینها که همه اش مواضع ماست که! من به او گفتم ما خیلی با هم نزدیکیم، آن چیزهایی که تو را عصبانی کرده، واقعا من را هم عصبانی می کند. معلوم شد که ما خیلی به هم نزدیکیم. گفتم پس چرا من و شما اینقدر فاصله داریم!؟ گفتم من یک سوال حالا دارم، این مواضعی که اعلام کردید و گفتید و به خاطر همین ها هم خشم دارید، اگر به این نتیجه برسید که این مواضع را آقای احمدی نژاد هم دارد و همین چیزهایی که شما را عصبانی کرده ایشان را هم عصبانی می کند …

اول که اصلا راه نمی داد و می گفت حرفش را نزن. گفتم حرف چه را نزنم؟ در مواضع که مشترکیم، گفتم فرق ما این است که یک اطلاعاتی از آقای احمدی نژاد شما دارید و یک اطلاعاتی از آقای احمدی نژاد من دارم، برداشتی که من از آقای دکتر احمدی نژاد دارم با برداشتی که شما از آقای احمدی نژاد دارید فرق می کند. شما او را گذاشتی کنار دیوار به خاطر آن اطلاعات می خواهی اعدام کنی و من به خاطر اطلاعاتم به عنوان قبله و مظهر ایمان به او نگاه می کنم، مظهر همه آن چیزهایی که شما به آن عشق می ورزی به آن نگاه می کنم. فرق من و شما این است که من و شما الان در مصداق با هم اختلاف داریم، ما در مصداق با هم اختلاف داریم در اصول که اختلاف نداریم، ظلم به مردم بد است، توهین به مردم بد است، کرامت موضوع مهمی است، آزادی مهم هست. اینها را یک بار برایش فهرست کردم، گفتم این بند اول که گفتید، ریشه اش این است، بند دوم که گفتی، این است، بند سوم که گفتی، این است. ما که در بست در خدمتیم. گفتم فقط یک درخواست از شما دارم، هر زمان که حوصله دارید بیایید بنشینیم اطلاعاتمان را با هم تبادل کنیم، ببینیم ته ماجرا آن چیزی که شما از آقای احمدی نژاد برداشت می کنید درست است، یا نیست.کمی مقاومت کرد، جلسه بعد آمد نرم تر شد، جلسه بعد آمد نرم تر شد.

اتفاقا یک روزی آقای احمدی نژاد که آنجا کم هم می آمد، هر دو سه ماهی که ایشان می آمد سر می زد. یک روز اتفاقا ایشان در اتاق سمت راست نشسته بودند و داشتیم بحث می کردیم آقای دکتر آمدند در را تکان دادند دیدند که من دارم با کسی صحبت می کنم. من عمدا گفتم آقای احمدی نژاد بود، چنان لبخندی درش شکل گرفت. حالا این را می خواستم بگویم این که ما چه حزبی هستیم و چه می گوییم ملاک نیست، ملاک این است که موضع ما چه هست و گرنه دم از آزادی که همه می زنند، دم از کرامت که همه می زنند، ولی چه کسی واقعا به این پایبند است؟ این را واقعا باید مراقبت کنیم. این که ما همدیگر را دفع می کنیم، این آن را دفع می کند، آن این را دفع می کند، این کار درستی نیست اما تفاوتها را هم باید جدی بگیریم. این نیست که هر کس باشد، بگوییم خب این هم باشد، باشد اشکال ندارد، همه مردم باید باشند، حق حیات دارند و حق اجتماع دارند، حق حضور دارند، اما اگر قرار باشد که به عنوان نماد احمدی نژادی یا بهاری شناخته شود، باید مواضعش این باشد، باید باورهایش این باشد، باید انسانها را دوست بدارد باید مردم را دوست بدارد باید انقلاب را دوست داشته باشد. حالا من نگاهم به آقای جعفری افتاد تعجب کردم! گاهی وقتها احساسات است دیگر، یادم هست ایشان آمدند گفتند که اصلا اینها ضد انقلاب هستند، خیلی تند بود! گفتند اصلا من خیلی از این رجال را ضد انقلاب می دانم، گفتم خب اگر ما اکثر رجال را ضد انقلاب بدانیم نظام را چطور تعریف می کنیم، سخت می شود و بعدا دچار مشکل می شویم. این را هم به شما بگویم که بیرون کارهایی را هم انجام می دهند حالا من به شما بگویم که جریان بهار هیچ ربطی به خشونت ندارد، به کارهای خارج از ادب ندارد، بعد هم اگر کسی می خواهد بیاید در عرصه سیاست یک تحرکی سیاسی داشته باشد باید فهم سیاسی و یک تخصصی داشته باشد، از روابط بین الملل و داخلی، این ها را باید بشناسد، چون اگر نشناسد خطرش این است که بعدا شما این آدم را از نفوذی دشمن نمی توانید تشخیص بدهید، بنابراین هر جریان و هر گروهی که می خواهد کاری بکند، باید مراقبت بکند.

من اینجا عرض می کنم هر کس در این مسیر یک گام از آقای احمدی نژاد عقب تر باشد گناهکار است (از نظر من)، یک گام جلوتر باشد کلهم موضوعیتش منتفی است. هیچ کس حق ندارد از آقای احمدی نژاد در این کار و جریان جلوتر یا عقب تر باشد. البته همه انسانها حق دارند هر طور می خواهند باشند اما اگر کسی ادعای حضور در جریانی می کند که نمادش احمدی نژاد است حق ندارد از احمدی نژاد جلو بزند و مدعی آزادی و سیاست و مبارزه و از این حرفها باشد. هر کس هر حرفی را به من نسبت بدهد من ماموریتم این است. از این جریان هرگز کسی خشونت نخواهد دید، آنهایی که جور دیگری فکر می کنند اشتباه می کنند که اینجا هستند، این جریان معتقد به ارتقاء سطح آگاهیها، فهم و درک و رشد است. ما در  ساختار نظام اسلامی هستیم هر ایرادی هم که به این ساختار داریم، در چارچوب درون خود ساختار داریم و معتقد به اصلاح درون ساختاری هستیم. حالا یک وقتی فرصت کردم خواهم نوشت من معتقدم بزرگترین خیانت را آنها خواهند کرد که جلوی اصلاح را در درون ساختار خواهند گرفت و می گیرند، چرا؟ برای اینکه آنها راه را برای آمریکا و دشمنان باز خواهند کرد. این امری ست که همین الان هم درکش سخت نیست، کسانی که امروز فرصت دادند به مردم که رای و نظر مردم عملیاتی بشود راه نجات و صلاح و فلاح کشور است و اگر کسانی جلوی این بایستند به هر اسمی، به اسم پذیرش کد خدایی جهان باشد یا به اسم خود خدا باشد، اگر راه مردم را سد بکنیم راه اسلام را سد بکنیم این راه، راه نفوذ دشمن و دخالت دشمن در تعیین سرنوشت کشور را باز خواهد کرد. از این خیانت بزرگتر هم داریم؟ نداریم. آن وقت دیگر مغازه نیست کل پاساژ را باید بدهید و بروید.

عذرخواهی می کنم و از اینکه حوصله کردید تشکر می کنم.