92918 copy

با روحانیون مسیحی صحبت می کردیم. آنها نشستند و طبق معمول همین سؤال‌های روزنامه‌ای را مطرح کردند. گفتند آقا چرا گفتی هولوکاست؟ چرا بمب اتم می‌خواهید بسازید؟ چرا در عراق دخالت‌ می‌کنید؟ ما همۀ اینها را جواب دادیم و کنار گذاشتیم و گفتیم حالا نوبت ماست و ما سؤال می‌کنیم. گفتیم شما می‌خواهید چه کار بکنید؟ در مورد این جنایت‌هایی که در دنیا اتفاق می‌افتد، نظرتان چیست؟ تأیید یا تکذیب می‌کنید؟ این وضع موجود دنیا را شما قبول دارید یا ندارید؟ همه‌شان گفتند قبول نداریم.

بالاخره پس از بحث‌ها گفتیم حالا باید چه کار کرد؟ باید بنشینیم خودش اصلاح بشود؟ من صراحتاً به آنها گفتم، مأموریت شما به عنوان روحانی مسیحی چیست ؟ گفتم هنر شما و نهایت احساس مسئولیت شما این است که از این آدم‌کش‌ها و استعمارگران پول بگیرید، به افریقا بروید و گرو‌ه‌های تبشیری درست کنید، مدرسه، درمانگاه درست کنید و چهار بیچاره را مسیحی کنید؟ این مأموریت شماست؟ اینکه سطحش خیلی پایین است. اینجا حرفی نداشتند. گفتم چه باید کرد؟ گفتند حضرت مسیح می‌آید و درست می‌کند. گفتم بسیار خوب، ما هم قبول داریم و چیزی اضافه بر این قبول داریم. ما معتقد هستیم کسی خواهد آمد و حضرت مسیح نیز همراه او خواهد آمد. اما در اینکه کسی در آینده خواهد آمد و درست خواهد کرد که مشترک هستیم. گفتیم باید چه کار بکنیم؟ ما هیچ مسئولیتی در مقابل آن آینده نداریم؟ باید بنشینیم نگاه کنیم یا باید تلاش کنیم؟ آنجا دیگر چاره‌ای نداشتند، چون استدلال روشن و قوی بود. گفتند بله، گفتم بیایید روی این کار بکنیم. این فصل مشترک ماست، چرا با هم اختلاف کنیم؟ هرجا ظلمی هست، جلویش بایستیم. فهرست کنیم در دنیا کجاها ظلم می‌شود؟

اصلاً حاکمیت جهانی و امام محور، محور وحدت همۀ بشریت و همۀ فطرت‌های سالم است. هر کس صادقانه با خدا و پیامبران برخورد کند، امام محور وحدتش است. با آنهایی که ناصادق هستند، کاری نداریم. آقای بوش هم می‌گفت مسیحی است و به کلیسا می‌رود. شاید الان هم برود. او یک میلیون آدم کشت.

۱۳ مهر ۱۳۹۰/ در جمع طلاب و روحانیون استان همدان