عامل دوم , مؤمنانی که به دنبال خدا هستند.

یاران امام حسین (ع)، کسانی بودند که راه هدایت و کمال را یافتند. عزیزان من تنها راه کمال، امام است. انسان کامل است. کسی به امام پیوست و در مسیر ایشان حرکت کرد و در راه رسیدن به ایشان تلاش کرد به کمال خواهد رسید، جاودانه خواهد بود و اگر در این مسیر نبود، نشانی از انسانیت در وجود او نخواهد بود. کسی که این راه را پیدا بکند، حقیقت امام را بشناسد، آن را با هیچ چیزی عوض نخواهد کرد.

صحنه کربلا صحنه عاشقان و مؤمنانی است که راه را پیدا کردند. حلقه اتصال به خدا را پیدا کردند. به امام چسبیدند و برای فداکاری در راه امام مسابقه دادند. صحنه عاشورا صحنه عموم مؤمنان تاریخ است که راه هدایت و صراط مستقیم را شناخته‌اند و برای امام یعنی برای خدا مجاهدت می‌کنند.

عامل سوم کسانی هستند که راه را گم کردند. عزیزان من، پیدا کردن راه به کثرت صلاه نیست، خیال نکنیم کسی که دائماً محاسن بگذارد یا نماز بخواند و روزه بگیرد و تسبیح بگوید حتماً راه را پیداکرده است. نه، آنهایی که امیرالمؤمنان را کشتند پیشانی‌هایشان از کثرت سجده در شب‌ها کبره بسته بود و خیلی‌هایشان حافظ قرآن بودند. وقتی رفتند با امام حسین بجنگند داشتند با خود خدا می‌جنگیدند، به خدا که دسترسی نداشتند، خلیفهالله را پیدا کردند و با او جنگیدند. بنابراین مرز بین حسینی بودن و مقابل حسین بودن مرز بسیار باریک، لطیف و ظریفی است. عزیزان من، همه انقلاب و جمهوری اسلامی و اصل عظیم ولایت فقیه برپا شده است که من و شما حسینی بشویم. حسینی به معنای این نیست که آدم دنبال کشته شدن باشد. خیر، باید دنبال رسیدن و تمسک و پیروی از امام باشد. دنبال این باشد که خودش، روحیات و اندیشه و آرزوهای خودش را با امام منطبق بکند. دنبال سنخیت با امام باشد و هر کس هر چقدر به امام نزدیک شد و با امام سنخیت پیدا کرد همان قدر انسان، الهی و ماندگار است و اگر این چنین نبود مهم نیست کجا باشد. حادثه عاشورا و کربلا جاری در زمان است. کسانی هستند صدها سال قبل از عاشورا زندگی کردند اما در زمره یاران امام حسین (ع) هستند یا به عکس در نقطه مقابل، کسانی صدها سال بعد زندگی کردند در زمره یاران‌اند، چرا که پیوسته به امام هستند.

۸آذر۹۱ قسمتی از سخنرانی در جمع بسیجیان