دکتر محمود احمدی نژاد به دعوت مردم ولایتمدار شهر بابل؛ ضمن شرکت در مراسم شب میلاد امیر المؤمنین(ع) در جمع پرشور مردم به سخنرانی پرداخت.

______ copy

دکتر محمود احمدی نژاد به دعوت مردم ولایتمدار شهر بابل و هیئت محبان معصومین(س) این شهر جهت شرکت در مراسم جشن شب میلاد امیرالمؤمنین(ع) در روز جمعه ۱۱ اردیبهشت ۹۴ در شهر بابل حضور پیدا کردند.

ایشان ضمن زیارت مرقد مطهر سعیدالعلماء در میان استقبال پرشور مردم شهر بابل، در مراسم جشن  شب میلاد امیر المؤمنین(ع) در محل مرقد سعیدالعلماء در جمع پرشور مردم حاضر شده و به سخنرانی پرداختند.

متن کامل سخنان دکتر احمدی نژاد  در مراسم جشن شب میلاد امیرالمؤنین(ع) در شهر بابل به شرح ذیل می باشد:

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم عجل لولیک الفرج و العافیه و انصر و اجعلنا من خیر اعوانه و انصاره والمستشهدین بین یدیه

خدای بزرگ را صمیمانه سپاسگزارم که توفیق حضور در این جمع با شکوه را عنایت فرمود. بهترین شب سال، شب ولادت تجلی همه خوبیها و زیبایی های عالم است. شبی که همه عدالت به دنیا آمد. همه یگانه پرستی، همه بت شکنی، همه دفاع از مظلومین و همه مقابله با ظالمین عالم پا به جهان گذاشت. تنها مولود کعبه. خدا را سپاسگزارم که توفیق داد در چنین شبی در جمع شما مردم، مردم عزیز، مومن، انقلابی، باوفا، باصفا و مهمان نواز بابل، مردم عزیز مازندران، مردمانی که در طول تاریخ، محکم و پابرجا، پای ارزشهای الهی، پای خاندان نبوت و امامت و پای فرزندان امیرمومنین(ع) ایستادند و سختی ها را تحمل کردند. ذره ای اعوجاج در حرکت تاریخی مردم مازندران و بابل مشاهده نشده است. البته روز کارگر و روز معلم و شهید مطهری همه از یک جنس اند.

من میخواهم ابتدا تبریک عرض کنم خدمت فرزند برومندشان، امام عصر(عج)، رهبری عزیز و گرانقدر، شما عزیزان، ملت بزرگ ایران بلکه همه عالم هستی. امیر مومنان هدیه خداوند به همه عالم هستی است. امشب همه خوشحالند. اهل آسمانها خوشحال تر از اهل زمین اند. ملائکه خوشحال تر از زمینیان اند. همه موجودات عالم خوشحال اند. امشب می خواهیم از امیرمومنان(ع) سخن بگوییم. شما میدانید که سخن گفتن از امیر مومنان(ع) که انسان کامل و جلوه اتم خداست و همه اسماء الهی را متجلی می کند و و خودش اسم اعظم خداست، کار بسیار سختی است. معرفی درست و کامل امام(ع) توسط سایر انسانها ناممکن است. یا باید خدا او را معرفی کند و یا انسان کاملی همچون امیرالمومنین(ع). دیگران نمی توانند این کار را بکنند چرا که معرفی کردن نیازمند اشراف به مسئله است. کسی نمی تواند به وجود امیر مومنان(ع) اشراف پیدا کند. از غیر انسان کامل و غیر خدا این امر بر نمی آید، محال و نشدنی است. اما چه باید کرد؟ ما به اندازه سعه ی وجودی و فهم خودمان نگاه می کنیم به امام(ع) و او را توصیف می کنیم. آن مقدار را که می فهمیم می گوییم، نه حقیقت امام(ع) را. حقیقت امام را باید خدا و انسان کامل بیان کنند. شناخت و معرفی خدا نیز همین گونه است. نمی توانیم به ذات و حقیقت خدا اشراف پیدا کنیم. هر کس به اندازه فهم خودش نسبت به خدا معرفت پیدا می کند و در ذهن تک تک انسانها خدا به اندازه معرفت و بزرگی آن انسان، بزرگ است. هر قدر معرفت انسان بیشتر، شناخت او هم از خدا بالاتر و خدایش هم بزرگتر است. و البته خدا بزرگتر از همه دریافتها و توصیفات است. هر کس هر معرفتی از خدا پیدا کند خدا از آن بزرگتر است. خدا لا یتناهی ست. خدا اصل بزرگی ست. هر قدر عقل ها و فهم ها کاملتر می شود بزرگی انسانها وسعت پیدا می کند و فهم آنها هم از خدا بالاتر می رود. اما همواره باید بدانیم خدا بزرگتر است. الله اکبر، خدا بزرگتر است. به فهم و درک نمی آید.

عزیزان من، سیر کمالی انسان، سیر معرفت الهی است. هر قدر کمال پیدا کردیم همان قدر معرفت پیدا می کنیم. هر قدر معرفتها بالاتر برود، دریافتها و کمال هم بالاتر است. اما باز هم یادآوری میکنم که خدا همواره بالاتر و والاتر است. سیر کمالی انسان یک سیر بی نهایت است. اینگونه نیست که انسان چنانچه تا پله پنجاه یا پانصد یا پانصد هزار، رفت دیگر تمام است. این سیر یک سیر بی انتهاست. خدا راهی مقابل بشر قرار داده که تا ابد مسیر کمال را طی می کند. مشخص است انسانهایی که به قله های بالاتری از کمال دست پیدا میکنند خدا را بزرگتر و جور دیگری می شناسند. فرق است بین خدایی که آنها می شناسند با خدایی که یک انسان محدود و مبتدی شناخته است. خدای انسانهای بزرگ، بزرگتر و خدای انسانهای کوچک، کوچکتر است ولی یکی بیشتر نیست. خداوند بزرگتر از همه فهم هاست. خداوند آنگونه که هست در فهم کسی نمی آید. فهم خدا آنگونه که هست، محال است. هیچ موجودی به دریافت و شناخت ذات الهی راه ندارد. ما همه محاطیم و خدا محیط است. او خالق است و ما مخلوقیم. امکان ندارد که یک مخلوق به ذات خالق راه یابد.

حال خدا را بخواهیم بشناسیم چه باید بکنیم؟ مسیر شناخت خدا، شناخت انسان است. چنانچه فرمود: من عرف نفسه فقد عرف ربه. هر قدر که خودت را شناختی، خدا راهم شناخته ای. راهش شناخت نفس است. اما میخواهیم نفس انسانی را بشناسیم، کجا را باید بشناسیم؟ حقیقت انسانی کجاست؟ من و شما و همه انسانهای جهان، انسانهایی ناقصیم. همه را روی هم بگذاریم نمیتوانیم حقیقت انسان را بشناسیم چون همه ناقصند. ناقصها را روی هم بگذاریم کامل نمی شود. پس چه چیزی را باید شناخت؟ آن نفس و انسان کامل را باید بشناسیم، بایستی امام(ع) را بشناسیم. شناخت امام (ع) نیز همچون شناخت خداست. هر کس به اندازه معرفت و به اندازه ای که مسیر کمال را طی کرده است میتواند امام(ع) را بشناسد. حال با همین ظرفیت محدود خود می خواهیم نگاهی بیندازیم به امیرمومنان(ع). امام(ع) تجلی خداست. اما این تجلی را چگونه ما میتوانیم دریافت کنیم؟ به اندازه ظرفیت مردمان زمان امام(ع). چقدر مردم زمان امام(ع) توانستند او را درک کنند؟ چقدر ظرفیت در خود ایجاد کردند؟ چقدر ظرفیت همراهی با امام(ع) را در خود ایجاد کردند به همان میزان می توانیم امام (ع) را بشناسیم.

اما عزیزان من، خورشید وجود امام علی(ع) آنقدر درخشان است که علی رغم عقب ماندگی بی نظیر مردمان دوران خودش، از پس حجابها و غبارهای ضخیم تعصب و خودخواهی و جهالت و خودپرستی و تخریبهای کم نظیری که علیه امام (ع)ا نجام شد، همچنان می درخشید و همه دلهای خداخواهان و عدالت طلبان و آزدگان و مومنان را گرمی بخشید.امشب میخواهم در حضور شما به چند نمونه از تجلی اسماء الهی در وجود امام (ع) اشاره کنم. اینها را همه شما میدانید اما ذکر علی(ع)عباده. ذکر امیر مومنان(ع) عبادت است.

یکی از مهمترین تجلیات خدا در وجود امام علی(ع)، تجلی علم و حکمت خداست. پیامبر(ص) عزیز ما فرمودند انا مدینه العلم و علی(ع) بابها. پیامبر(ص) خزانه علم خداست که راه ورودش امیرمومنان(ع) است. علم پیامبر(ص) متصل به علم خداست و راه ورودش حضرت علی(ع) است. امام(ع) به همه عالم هستی اشراف دارد. همه حقایق عالم در اختیار امام(ع) است. امام(ع) همه آسمانها و زمین و هر آنچه در آنهاست را در اختیار دارد. و سخر لکم ما فی السموات و الارض. نقطه اعلی امام(ع) است. البته در زمان امیرمومنان(ع) بدلیل رشد نایافتگی و عقب ماندگی و حماقتها و مکر شیاطین، فرصت بهره مندی از مخزن علم الهی بر باد رفت. امام(ع) فریاد میزد که سلونی قبل ان تفقدونی. قبل از اینکه مرا از دست دهید از من بپرسید. داستان غم بار بازیچه های دست شیطان در طول تاریخ که چطور باعث شد بشریت از علم و هدایت امام محروم شود را شما می دانید. یک جاهل متعصب که چه بسا تحریک شده شیطان بود از جا بلند شده و می گوید موی سر و صورت من چه تعداد است. امام(ع) می فرماید من راه آسمانها را بهتر از راه زمین بلدم. علوم اولین و آخرین را می دانم. می توانم راههایی را به شما نشان دهم که هیچگاه دچار مشکل نشوید و به اوج سعادت برسید. در پاسخ به امام(ع) که می خواست همگان را هدایت کند چگونه سوال می کنند؟ آنقدر عقب افتاده است که فقط به ظواهر مادی زندگی اشاره می کند. گویا همه وجودش خلاصه در موی بدنش شده است. معلوم است که این فرد نمی تواند سوال کند اصلا دریافتی از امام(ع) ندارد. امام(ع) فلسفه عالم خلقت را می داند. همه حوادث گذشته و آینده را می داند. کما اینکه خبر داده و گفته چه خواهد شد. هدایت بالاتر از این؟ امام(ع) راه الی الابد را به انسان نشان می دهد و تمام علم و سخن و عمل امام بر طبق حکمت است.

حال حکمت یعنی چه؟ حکمت یعنی اصل حقیقت عالم و آن جریانی که خداوند در عالم هستی قرار داده است تا بشریت را به نقطه کمال و سعادت برساند. شما می دانید در این خلقت از روز ازل یک جریان پیوسته ای توسط خدا طراحی شده است. همه اتفاقات عالم بر اساس آن جریان است و آن جریان می رود به سمتی که روزی عدالت در همه جهان مستقر شود و حقیقت انسانها بطور کامل نمایان شود. این فرآیند حاکم بر هستی ست. تمام سخنان و حرکات و نگاه و زندگی امام(ع) مبتنی بر همین حقیقت حکمت است. فریاد و سکوت و جنگ و صلح او و همه وجود او عین حکمت است. حکمت را باید در امیرمومنان(ع) دید. امام(ع) وقتی از توحید و معارف والا سخن می گوید، در عبارات بسیار ساده هم بزرگترین عارفان از سخنان او بهره می برند و هم ابتدائی ترین انسانها. پیچیده ترین مفاهیم را امام(ع) به زبان ساده برای انسانها بیان می کند. چرا که او متصل به علم الهی است. همه کارش عالمانه و همه سخنانش عین علم خداست. هر کس در هر سطحی از معرفت به امام(ع) و کلام امام(ع) مراجعه می کند. امام(ع) وقتی خدا را حمد می کند زیباترین و عمیق ترین عبارات را بکار می برد که در آن همه چیز هست. الحمدلله اول قبل کل اول. همه ستایش و همه حمد مخصوص خداوند اولی است که قبل از هر اولی است. قبل از خدا هیچ چیز نیست. والاخر بعد کل آخر. آخری است که بعد او آخری نیست. و به اولیته وجب عن لا اول له. چون او اول است هیچ اولی قبل او نیست. او ازلی ست. و بآخریته وجب عن لا آخر له. و بخاطر اینکه آخرست هیچ آخری بعد او نیست. اول و آخر خداست. یعنی خدا بی انتها و نامحدود و ازلی و ابدی ست. امره قضا. خدا هر امری بخواهد جاری می شود. امره و قضاء و حکمه. هر کاری خدا کند بر اساس حکمت است. تمام عالم بر اساس حکمت است. و حکمت هم همان هدفمندی حقیقت عالم است. عزیزان من، تمام عالم دست اندرکار است تا روزی عدالت و توحید در جهان حاکم شود. این می شود حکمت.

و رضاء امان و رحمه. آنجایی که خدا راضی می شود امان و امنیت و رحمت است. َیقضی بِعِلمٍ، و یَعفو بِحِلمٍ. خداوند هر کاری می کند از روی علم است و آنجایی که می بخشد از روی حلم است. چقدر امام علی(ع) بر کسب علم و دانش تاکید می کند و می فرماید راه تعالی و کمال علم است. هر خوبی در عالم راهش علم است. امام(ع) تجلی رافت و رحمت الهی ست. خداوند رحمان و رحیم است. عین مهربانی و همه مهربانی ست. ذات خدا رحمت است. اما تجلی رحمت خدا در زمین امیرمومنان(ع) است. مظهر اتم رافت است. بالاترین مظهر بخشندگی خداست. کسی در عالم مهربانتر از امیرمومنان(ع) می شناسد؟ مهر و رافت امام(ع) حدی ندارد. داستان امام(ع)در مقابل کودک یتیم که همه دریای رحمت را جاری می کند در دل و جان آن کودک شما شنیده اید. یا در برابر آن زنی که در مقابل فشارهای اقتصادی جوش آورده است و فریاد می زند و حتی به امام(ع) توهین می کند اما امام(ع) رافت و محبت به خرج می دهد. موجودی در عالم نیست که دور از دایره رافت امام (ع)باشد. امام (ع) بدی را برای هیچکس حتی دشمنانش نیز نخواسته است. برای همه هدایت، کمال، رشد، معنویت و هدایت خواسته است. تمام سخنان امام (ع) مملو از نصیحت و خیر خواهی است. حتی در جنگ خیرخواهی میکند.امام(ع) تجلی بخشندگی خداست. امام(ع) همه وجودش در خدمت آرمانهای الهی و خدمت به مردم و جامعه است. هم برای آخرت مردم و هم برای دنیایشان. وقتی امام را ضربت زدند و برایش شیر می آورند می گوید معادلش را برای ضربت زننده هم ببرید. همسر و فرزندان امام(ع) نیز همین گونه بودند آنها جان خود را فدای هدایت جامعه بشری کردند. امام(ع) پناه محرومان است. کسی از در خانه او دست خالی برنمی گردد. او تجلی جود خداست. او بخشندگی را بر خود واجب کرده است. امام(ع) تجلی عزت و کرامت خداست. عزت امام (ع) یک عزت درونی ست. متکی به حقیقت الهی ست. اینطور نیست که چون آن آقا رییس کاخ سفید است، اسلحه دارد، بمب اتم دارد، یک عده باید تعظیم کنند. این اقا قدرت دارد، مقام دارد، پول دارد نفوذ دارد احترام بکنند. این نیست، عزت امام از درون امام(ع) است. متکی به درون امام(ع) است. آنقدر عزیز است که هیچکس در طول تاریخ کوچکترین اقدامی از او و خانواده او ندیده است که نشان دهنده ضعف و ذلت او باشد. بزرگترین دشمنان و گسترده ترین امکانات نظامی در نظر او هیچ است. عزت دارد و عزیز است. مگر قدرتهای تاریخی پیش خدا چیزی هستند؟ می گویند پنج هزار بمب اتم ذخیره کرده اند، برای خداوند اصلا یعنی چه؟ پانصد هزار تا ذخیره کنند. می گویند تمام بانک های جهان را تصرف کرده و تمام معادن دنیا را غارت می کند. اینها برای خدا هبچ است. امام(ع) تجلی خداست. در تمام جنگهایی یک عده فرار میکردند اما ترس برای امام(ع) معنا نداشت. ترس مایه و پایه ذلت است و زائیده ذلت است که در امام(ع) راه ندارد. در جنگ خندق بعد از محاصره مسلمین، یک عده منافق در داخل جوسازی میکردند که سپاهیان دشمن عده زیادی هستند. از اینکه شهر را بگیرند یا زنها و فرزندانشان چه بر سرشان خواهد آورد میترسیدند. پیامبر(ص) افراد را یکی یکی صدا زد که بیایید فردی آمده و عربده میزند، بروید جلوی او را بگیرید. همه ترسیدند و پنهان شدند. همانهایی که روزی ادعاهای فراوان میکردند خود را از ترس مخفی کردند. وقتی نوبت حضرت امیر(ع) رسید بدون ترس ترتیب کارها را داد. ترس درون او معنی ندارد او تجلی عزت خداست. در حادثه کربلا همه بسیج شدند و هلهله می کردند حتی اجازه سخن به امام(ع) را نمیدادند و فقط میگفتند آمده ایم تو را بکشیم. امام(ع) در جواب گفت ما را در مقابل دو چیز مخیر کردند: ذلت یا کشته شدن. امام(ع) گفت هیهات من الذله. اصلا ذلت در امام(ع) راهی ندارد. امام(ع) مظهر عدل الهی ست.

چگونه بفهمیم عدالت خدا را؟ همه وجود امام(ع) عدالت است. امام(ع) عدالت را برای همه می خواهد. امام(ع) حاضر نیست حتی به اندازه گرفتن دانه ای از دهان مورچه به کسی ظلم شود. امام(ع) اصل حکومت را هم برای عدالت می خواهد. برای اجرای عدالت می خواهد در مقابل دشمنانش هم به عدالت رفتار کند. زشتی و ظلم دشمنان باعث نشد امام(ع) از مسیر عدالت خارج شود. حتی عواطف خانوادگی هم او را از اجرای عدالت دور نکرد. امام(ع) عینیت عدالت الهی در جامعه بشری ست. امام(ع) تجلی مقابله با ظالم و دفاع از مظلوم است. اولین مدافع مظلومین عالم خداست. خدا دفاع از مظلوم را بر خود واجب کرده است. امام(ع) از مظلوم دفاع میکند بدون آنکه توجه کند کیش و آئین او چیست. در نگاه امام(ع) دفاع از مظلوم مرزی نمی شناسد. امام (ع) مظهر ربوبیت الهی ست. خدا رب العالمین است. یعنی همه موجودات را پرورش می دهد. استعدادهایی را در درون همه موجودات قرار داده که با رشد آنها، استعدادها را شکوفا می کند. همه زندگی امیرمومنان(ع) مربیگری و معلمی بود. سخنانش آگاهی دهنده و رشد دهنده بود. حتی زمانی که در کوچه و خیابان راه می رفت یا دعای کمیل را تعلیم می داد و وقتی خطبه میخواند و آنگاه که می جنگید. او حتی در جنگ هم دنبال تربیت انسانها بود. امام(ع) جنگ را هم در جهت آگاهی بخشی و رشد مردم می دانست.

دو نفر از یاران پیامبر ابتدا آمدند و دور امام را گرفتند ولی بعد سهم خواهی کردند و زمانی که آنچه میخواستند بدست نیاوردند، علیه امام(ع) جنگ براه انداختند و با امام(ع) مقابله کردند و یکی از آنها کشته شد. امام(ع) ۲۵ سال سکوت کرده بود و قرار بود تازه یک حکومت عدالت برپا شود و رسالت پیامبر تکمیل شود. اما عده ای از همان ابتدا جنگ به راه انداختند و ظلم بزرگی کردند. با این حال وقتی یکی از آنها کشته شد امام(ع) بالای جنازه اش گریست و برایش دل سوزاند. امام(ع) از سقوط او ناراحت بود. امام(ع) تنها کسی ست که حتی بر جنازه دشمنش نیز می گرید و غصه می خورد. امام(ع) با تمام وجود تلاش می کند مشکلات را از طریق منطق و آگاه کردن مردم و از طریق نصیحت و عدالت برطرف کند. نگویند در دنیا که اینها می خواهند اینها با جنگ کار را به جلو ببرند. همه عدالت و محبت است. از دید امام(ع) جنگ آخرین راه است. نگاه امام(ع) به جنگ همواره تربیتی ست. آنجایی که دیگر مجبور می شود دست به تیغ ببرد نیز تربیتی ست و میگوید دیگر این همه سقوط بس است بگذار لااقل نسل ات سالم بمانند.

من از شما می پرسم که آیا کسی در عالم هست که خانواده ای باکمال تر و رشد یافته تر از خانواده ی علی(ع) تربیت کرده باشد؟ امام(ع) مظهر صبر و تجلی صبر خداست، خداوند صبور است، اگر این گونه نبود از همان ابتدای بشریت، خداوند کار انسان را تمام می کرد.  امام(ع) مظهر صبر خداست و به همین دلیل صبر هر دو بی انتهاست. شیطان مرگ خود را در حاکمیت امام(ع) می بیند و به همین خاطر است که همه تبلیغات و توطئه ها را علیه امام(ع) سازمان دهی می کند. همه همت خود را بسیج می نماید تا یاد و نام امام(ع) را از دل انسان ها خارج و آن را تخریب کند. اما بزرگ ترین نامردی ها و ظلم ها در طول تاریخ بر امام(ع) رفت و سه جنگ بر امام(ع) تحمیل شد ولی صبر کرد. چون شناخت و درک امام(ع) از ظلم عمیق تر است تحمل ظلم برای امام(ع) سخت تر از تحمل ظلم برای ماست چون فهم و درک امام از ما عمیق تر است. بیش از صد سال مزار امام (ع) پنهان ماند و چند صد سال بر منبرها امام (ع) را سب کردند و امام (ع) همه این ها را می داند و تحمل می آورد. امام(ع) می داند که قرار است خود و فرزندانش را بکشند اما تحمل می کند زیرا امام(ع) مظهر صبر خداست.

همین امروز ببینید چه می کنند. امروز بشر پیشرفت کرده، رسانه ها ایجاد شده اند، عده ای که به نام حقوق بشر فعالیت می کنند، ممانعت می کنند اما جبهه توحید فعال است و مقاومت می کند. به نام پیغمبر(ص) و دین، سر می برند و زن ها و کودکان را می کشند. اما امام(ع) همه این ها را تحمل می کند.  امام(ع) را منزوی کردند. فکر می کنید مگر منزوی کردن امیرالمومنین(ع) کار کوچکی است؟ در آن زمان برخی می گویند حالا پیکر مبارک پیامبر(ص) روی زمین مانده بود و عده ای در این شرایط تصمیم گرفتند و کار تمام شد. مگر این ماجرا به همین سادگی است؟ مگر شدنی است؟ می خواهند بخشداری را برکنار کنند کلی بحث پیش می آید. امیرالمومنین را می خواهند کنار بگذاردند. من تحقیقی را دیدم که پیامبر(ص) بیش از ۴۰۰ بار به زبان ها و بهانه های گوناگون بر خلافت، امامت و وصایت امام(ع) تأکید کرده اند. اولین بار در سال سوم بعثت که خواستند علنی کنند، سران قریش دعوت کرد و در مهمانی ای که ترتیب داده بود این تأکید از سوی پیامبر(ص) اعلام شد و فرمود علی(ع) وصی و برادر من است. چطور می شود در جامعه ای که مردمش برای ربودن قطره های آب وضوی پیامبر(ص) که بر زمین می ریزد سر و دست می شکنند اما دستور پیامبر(ص) روی زمین می ماند. پیامبر(ص) بیش از ۴۰۰ بر این موضوع تاکید کرده اند. البته این گونه نیست که در طی چند دقیقه این فراموشی رخ داده باشد؛ بلکه از همان روز اول که پیامبر(ص) امام(ع) را وصی و جانشین خود معرفی کرد این توطئه ها شکل گرفته است و همچنین می توان گفت از همان روزی که خداوند فرمود انی جاعل فی الارض الخلیفه؛ شیطان علیه امام(ع) طراحی و جوسازی کرد.

چطور می شود با این که مظهر نماز و عین نماز است برخی بگویند مگر علی(ع) نماز می خواند؟ معلوم است روی این موضوع خیلی کار شده است و الان هم همین گونه است و شیطان علیه امام(ع) و خط توحید طراحی و اقدام می کند. به نظر می رسد شیطان تاریخ را تحریف کرده و خیلی از حوادث تاریحی را تغییر داده است یا پاک کرده است. آن روز میوه را چیدند. امروز هم شیطان دارد همان کار با فرزند امیرالمومنین(ص) می کند. امروز تمرکز شیطان بر جوسازی علیه امام زمان(عج) است. کسی تصور نکند دشمنی مستکبران با ما بر سر زمین، پول و آهن است. موضوع زمین و پول که این همه هیاهو و هزینه ندارد. دشمنی مستکبران و شیطان بدان خاطر است که می دانند قرار است اتفاق بزرگی در منطقه رخ دهد و کار بزرگی بشود. یک ملتی پیدا شده است که به امام(ع) و اهل بیت علیهم السلام، خدا و ارزش های الهی عشقی دارد و خود را آماده نموده پای این حرکت بایستد. دعوا سر همین موضوع است. خیال نکنند بعضی ها دعوا را بر سر مسائل فرعی ببرند ما یادمان می رود. دعوای شیطان با حقیقت انسان و خدا، پیامبر(ص) و امام است. توطئه ی شیطان هم طبیعی است؛ چون می داند با آمدن امام مرگ وی فرا می رسد و همه ی آزروهایش به باد می رود. می بینید که در منطقه چه می کنند و به خیال خود می خواهد جلوی این حقیقت را بگیرند. آمدند و منطقه را به هم ریخنتد و جنایاتی کردند تا اصل دین را در ذهن بشریت منفور کنند. امام(ع) در ان زمان همه توطئه ها و جوسازی ها را مشاهده می کند اما صبوری می کند و تحمل به خرج می دهد، چون امام(ع) دنبال هدف والایی است و هرگز احساساتی برخورد نمی کند. اگر احساساتی برخورد می کرد دیگر اثری از حقیقت، توحید، عدالت و حق باقی نمی ماند. امام در راستای حرکت افرینش  حرکت می کند. همان گونه که حرکت آفرینش به سمت حاکمیت عدالت و توحید است امام(ع) در راستای حرکت آفرینش رو به جلو است و این همان اساس حکمت الهی خواهد بود. امام(ع) در سخنان و اقدامات خود توحید، عدالت، همه تاریخ، گذشته و آینده را می بیند و همه اینها را در نظر لحاظ می کند.

امام(ع) وارث همه ی انبیا و وارث همه ی تجلیات خداوند است. گاهی تجلی حضرت ابراهیم بت شکن(ع) و گاهی تجلی موسی(ع) و عیسی(ع) است و گاهی هم تجلی پیامبر خاتم حضرت محمد مصطفی(ص) است. بامام(ع) رحمت واسعه و متعلق به همه بشریت خواهد بود. تعلق امام مرز سیاسی، مرز جغرافیایی، مرز طایفه ای و مرز مذهبی ندارد. امام(ع) مظهر غیرت الهی و حق است که بر حق پافشاری می کند و همان گونه که خدا ذره ای از حق عقب نشینی نمی کند امام (ع) هم لحظه ای کوتاه نخواهد آمد. همان طور که گفته شده الحق مع علی و علیٌ مع الحق؛ امام(ع) مظهر حق خواهد بود. بدین معنا که علی(ع) و حق یکی هستند و معیار و میزانی برای حق و فاصله بین حق و باطل تلقی می شود. امام(ع) حاضر نیست تحت هیچ شرایطی؛ حتی با وجود سنگین ترین فشارها و در برابر دادن بالاترین امتیازات، حق را زیر پا بگذارد. ایشان اهل سیاسی کاری نیست و حق کوچک را به خاطر حق بزرگ ضایع نمی کند و پرداختن به حقوق بزرگ او را از حق کوچک منصرف نمی کند. به اون می گویند جرا در چندین جبهه، مارقین و ناکثین و قاسطن می جنگی و در مقابل آن ها ایستاده ای؟ ابتدا ترتیب یکی را بده و پس از آن به سراغ دیگری برو. امام(ع) در پاسخ می گوید: معاذالله! مگر می شود من ناحقی را ولو برای یک ثانیه به رسمیت بشناسم؟ چنین چیزی نمی شود. امام(ع) در بیان حق و پافشاری بر حق هیچ رودربایستی ندارد. امروزه در دنیا به نام دموکراسی و به خاطر رأی علنا حق را زیر پا می گذارند و چنان چه ما حق را بگوییم ناراحت می شوند و از آن طرف از ناحقان حمایت می کنند. امام(ع) از گفتن حق ابایی نخواهد داشت و در هر مکانی و جلسه ای آن را بیان می کند و و در این راه به دنبال همجنس بازها هم افتادند تا رای جمع کنند. در نگاه امام(ع) کوتاه آمدن از حق به معنای شکست و پافشاری بر حق همان پیروزی خواهد بود. خیلی ها هستند که شما می شناسید و من هم می دانم که می گویند فلان جا را بپوشان و حق را نادیده بگیر تا انقلاب حفظ شود. انقلاب ذاتش حق است و بنابراین با پافشاری، حق حفظ می شود و امکان ندارد با توجه کردن به ناحق، پافشاری بر ناحق و تن دادن به آن بشود حق را حفظ کرد. از این رو جز با این منطق نمی توان زندگی حضرت علی(ع)، پیامبر(ص) و امام حسین(ع) را تفسیر کرد. آنان که ظاهر را می بینند می گویند امام(ع) در کربلا به همراه ۷۲ تن از یارانش تکه تکه شدند و زن و بچه اش هم که اسیر شدند، در مقابل هم که هلهله می کنند. کسی که ظاهر را می بیند می گوید بله شکست خوردند. اما آنان که عمق را می بینند می گویند: و ما رایت الا جمیلا. حضرت زینب (س) در حادثه ی کربلا و بعد از شهادت امام(ع) می گوید: چیزی جز زیبایی ندیدم. کدام زیبایی است که حضرت زینب(س) اینطور به آن اشاره و افتخار می کند و به خاطرش جلوی طاغوت ایستادگی می کند؟ مهم نیست که چه بشود، اگر از حق کوتاه امد و رئیس کاخ سفید شده پیروز شده است؟ از حق کوتاه امد و همه دشمنانش را نابود کرده پیروز شد؟ اگر می خواهی حق را یاری کنی باید با حق، حق را یاری کرد. هدف امام(ع) حکومت کردن نبود که بگویند به خاطر آن کشته و تمام شد. امام حکومت را برای حکومت نمی خواست، بلکه حکومت به عنوان ابزاری برای احقاق حق، اجرای عدالت و دفاع از مظلوم در دست امام(ع) بود. ایشان می فرمایند: اگر ما نتوانیم عدالت را اجرا نماییم افسار شتر حکومت را رها می کنیم و اگر نتوانیم حق را اجرا کنیم حکومت در نظر امام(ع) از آب عطسه ی یک بز و کفش صد وصله که هیچ قیمتی ندارد هم بی ارزش تر است.

عزیزان من، برای فهمیدن حکمت عمل امام(ع) باید ارزش های وجودی امام(ع)، ارزش های الهی و فرایند حاکم بر عالم هستی را شناخت. سکوت و پافشاری آن روز امام(ع) و ایستادگی امام حسین(ع) در عاشورا امروز ثمر می دهد و به نتیجه می رسد و این گونه حاکمیت جریان حق را تضمین می کند. امام لحظه ای نمی بیند. امام(ع) مظهر نهایت قدرت، اقتدار، عزت، شجاعت، شکست ناپذیری و در عین حال نهایت رأفت، مهربانی، گذشت و تواضع است.

امام(ع) موحد به تمام معنا و در عین مظهر توحید است. امام(ع) خدای نادیده را عبادت نکرده و جز خدا چیزی را ندیده و عبادت نکرده است. امام هیچ کاری و اقدامی را برای غیر خدا انجام نداده و از غیر خدا نه ترسیده و نه اطاعت کرده است. عبادت امام(ع) مشهور است. امام(ع) غرق در خدا و در عین حال مظهر و بیان شیوای توحید است. گوش امام همان دست، زبان، چشم و گوش خداست. امام(ع) هم رحمت تامه و هم خشم، سختی و انتقام تامه است. هم در اوج بخشندگی و مهربانی و هم در مقام احقاق حق در نهایت تندی و عتاب برای احقاق حق است و مو را از ماست بیرون می کشد. ایشان هم در اوج عبودیت محض و هم در اوج عزت و کبریایی است. امام(ع) هم اوج اقتدار و هم اوج مظلومیت، یعنی امام(ع) جامع نقیضین و ضدین است. امام(ع) حقیقت و تجلی توحید و راه شناخت خداست. شهریار عزیز چه خوب گفت: به علی(ع) شناختم من، به خدا قسم خدا را. امام(ع) راه شناخت خدا و مظهر علم، حکمت، رأفت و عزت الهی برای همگان و هدیه ای الهی برای بشریت است.

امام(ع) مرزی ندارد. مشاهده کرده اید وقتی فردی مسیحی یا بودایی و یهودی از امام تعریف می کنند عده ای به تعجب واداشته می شوند. آیا تعجب دارد؟ این ها نشان می دهد امام مرز ندارد و با فطرت همه انسان ها آشناست. هر کس به فطرتش رجوع کند امام(ع) را خواهد دید. البته عده ای با مرزبندی و معرفی غلط می خواهند امام(ع) و دین را بگذارند و خود را توجیه کنند. هر انسان متعادل و فطری به هر اندازه ای که به حقیقت امام(ع) آشنا شود به همان اندازه شیفته وجود امام(ع) خواهد شد. مسیحی و بودایی و هندو ندارد. همه انسان ها داری فطرت الهی هستند. عظمت و صفات امام به قدری بزرگ است که عده ای گفتند امام(ع) خداست اما امام(ع) خودش با آن ها برخورد کرد. امام(ع) مظهر اتم اسما و صفات الهی است و هر چه می خواهی از خدا ببینی به امام(ع) نگاه کن. میزان هستی و ارزش هر کس به قدر سخنیت وی با امام(ع) و میزان نزدیکی وی به امام(ع) است. هر کس می خواهد نسبت خود را با امام(ع) پیدا کند به قلب خود مراجعه کند. هر چند عده قلیلی هستند در دنیا که قلب آن ها به شدت سیاه شده و نوری به آن راه ندارد و اگر دنیا را هم به آن ها بدهی بغض وکینه آن ها نسبت به حق و امیرالمومنین(ع) و خدا از بین نمی رود. این ها یا شیطان یا زاده شیطان هستند و شیطانی شده اند.

امروز جهان بیش از هر زمان دیگری نیازمند اندیشه و منش امیرالمومنین(ع) و حاکمانی از جنس او است. بدون حاکمیت امام آن گونه که باید حق و عدالت حاکم نمی شود و همه دشمنی ها با حق و عدالت خواهد بود. حال سوال مهم این جاست که امام هست(ع) و ما چه باید بکنیم؟ کار ما ابتدا شناخت امام(ع) و پس از آن یاری امام(ع) است. حاکمیت عدالت و توحید بدون توده های مردم ناممکن است. ما که بالاتر از امام علی(ع) نداریم اما بدون حضور مردم برقراری عدالت امکان پذیر نیست و جامعه اصلاح نمی شود. شرط استقرار عدالت در جهان مطالبه، یاری، حضور و مشارکت انسان هاست.

سوال دوم این جاست که امام(ع) را چگونه یاری کنیم؟ امام خودش به این سوال جواب داده و می گوید با خیرخواهی و نصحیت من را یاری نمایید آن هم بدون خیانت، ریب، ریا و شک. خیلی ها کلمه الحق می گویند اما اراده باطل می کنند. و امام(ع) فرمود با ورع مرا یاری کنید. در معنای ورع برخی می گویند همان تقواست. تقوا یعنی برای خدا کار کردن، معرفت و حقیقت داشتن و مراقیت از حقیقت خود است. در نهاد هر فردی یک حقیقت پاک و فطرتی الهی وجود دارد و هر عملی که انجام می دهد روی آن اثر می گذارد. بنابراین باید مراقب باشیم اثر منفی روی آن نگذاریم. عدم دلبستگی به دنیا همان تقواست. جالب است کسی از جیب ملت برده اما راجع به عدالت امام(ع) صحبت می کند. اینها یاری امام(ع) نخواهد بود و عدم دلبستگی به مظاهر دنیا، پافشاری بر حق، عدل و دفاع از مظلوم، مقابله با ظالم، صیانت از بیت المال و نگه داشتن حرمت آن همان معنای ورع است.

اما معنای اجتهاد چیست؟ یعنی تلاش مستمر، بی وقفه، آگاهانه، دلسوازانه و خستگی ناپذیر برای حق، عمران، خدمت به مردم، اصلاح جامعه و استقرار عدالت. خود پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) لحظه ای آسایش نداشتند و همه زندگی ایشان تلاش و مجاهدت بود. مثالی کوتاه عرض کنم! ما یک زندگی کوتاهی داریم و باید برای زندگی ابدی سوخت گیری کنیم. فرض کنید سالن یا انباری پر از سکه های طلا وجود دارد و به ما می گویند دو ساعت، یک روز و یک هفته وقت داری هر چقدر می توانی برداری. آیا کسی پیدا می شود یک ثانیه از وقت خود را تلف کند و از آن ها بگذرد و کسی هست همه آن ها را نخواهد؟ بلکه می گوید در این یک هفته نهایت استفاده را کنیم و پس از آن آسوده خواهیم شد. مثل این دنیا مثل همان انبار است و خداوند عمری به ما داده که برای زندگی ابدی سوخت گیری کنیم. این که برای حق، خدا، عدالت و اصلاح جامعه دلسوزی می کنیم و برای خدا کار می کنیم، این ها همان جمع آوری برای زندگی ابدی است. آن جا که می خواهیم طلا جمع کنیم شیطان می گوید وقت طلاست و آن را از دست نده اما آن جا که می خواهیم برای خدا کار کنیم می گوید وقت داری هنوز. امام(ع) می گوید اجتهاد به این معناست که شب را از روز نشناسید و برای حق تلاش کنید و با عمل خوب، کار خوب و حرف خوب و سخن عالمانه مرا یاری کنید و این ها همان راه یاری امام(ع) است. لازم نیست که حتما برویم امام(ع) را ببینیم تا او را یاری کنیم بلکه هر کس در هر لباسی و در هر کجای این دنیا و در این مسیر حرکت می کند یار امام(ع) خواهد بود. در زمان امیرالمومنین(ع) کج فهمی، خودخواهی، دنیاطلبی ها، شیطان زدگی ها و ظرفیت های محدود اجازه نداد که عظمت، ظرفیت و لطف وجودی امام(ع) آن طور که باید در عمل، اندیشه و دل و جان انسان ها جاری شود و آن ها را در صراط مستقیم و مسیر سعادت قرار دهد. امروز هم از کار ننشسته اند.

من می خواهم به شما بشارت دهم. بالاخره چند هزار سال است که شیطان طراحی جوسازی کرده و در مقابل هم اوصیا، انبیا، صالحان، مومنین و موحدین هم تلاش هایی انجام داده و خداوند هم یاری کرده است. نتیجه چه خواهد شد؟ می خواهم به شما بشارت بدهم علیرغم طراحی هایی که شیطان و شیطانیان در طول چند هزار ساله به خصوص ۱۴۰۰ سال انجام داده اند تا اندیشه عدالت و توحید را از جامعه ی بشری محو کنند؛ اما امروز به لطف خداوند در سراسر جهان، یک حرکت، یک زنده شدن و آگاهی بی نظیر در حال رخ دادن است و جهان به سمت عدالت و توحید در حرکت است و پایه های استکبار و شیطانیان در حال فرو ریختن است. خیال نکنند آن آمریکایی ها که پیروز نهایی شدند و از موضع تبختر دارند با ملت ها برخورد می کنند و سخن می گویند. من سخنرانی آن آقا را گوش دادم بعد از آن داستان که از موضع فرعنت سخن می گفت و خیال می کرد انگار فرعون است که با جهان سخن می گوید و می گوید بله ما در جهان چه کردیم و شوروی و دیگران را زدیم و بقیه را هم خواهیم زد. من خنده ام گرفت. گفتم بیچاره در سرازیری می روی و ترمز بریده ای و گاز هم می دهی! وقتی می گویند ترمز بریدی به جای کنترل فحش می دهی! بیچاره تر از تو پیدا نمی شود در عالم. به خدا تمام هیمنه آمریکا در حال فرو ریختن است. خیال می کنند ۴ تا لشگر فرستادنددم ۴ تا آدم ضعیف را دیدند، در سراسر جهان صداها را خواباندند دیگر تا ابد حاکم شده اند. این طور نیست. تمام بنیان های ۴۰۰ ساله شان فروریخته است و به فضل الهی فرزند برومند امیرالمومنین(ع)، امام صالحان(عج) و یگانه منجی به زودی زود خواهد آمد و بساط ظلم و استکبار را بر خواهد چید. کارشان تمام است. تکیه شما به کجاست و بر چه حساب می کنید که با مردم اینطور صحبت می کنید؟ شما بزرگتر از طاغوتیان تاریخی هستید؟ اینطور نیست، آن ها خیلی بزرگتر از شما بودند اما هیچ اثری از آن ها در عالم باقی نمانده است. شما به حساب نمی آیید. البته من بنا ندارم صحبت کنم در این باره چون ممکن است برخی ها برداشت های دیگری کنند. اما بدانید کار اینها تمام شده است. حوادث دنیا سرعت گرفته است. نگاه کنید؛ خود شما هر روز منتظر یک خبر عجیب هستید. لحظه ای که آن کشور به کشور دیگر حمله کرد شمارش معکوس نابودی خودش آغاز شد.

عزیزان من، یک قدم بیشتر نمانده است. جهان به سمت همگرایی و وحدت می رود، مرزها برداشته می شود، اندیشه ها و دل ها با یکدیگر یکی می شوند. یک اقلیت محض چند هزار نفری دارند دنیا را می چاپند. بشریت را له می کنند. همه ثروت عالم را گرفته اند و به ۷ میلیارد نفر ظلم می کنند، این یک همدلی می خواهد. یک حرکت می خواهد تا بساط این ها را از عالم جمع کنیم و بشریت نجات پیدا کند و راه برای انسان ها باز بشود. چقدر انسان به دنیا می آید اما طعم انسانیت را نمی چشد و مثل غنچه ناشکفته از دنیا می رود؟ خوشبختانه این عده قلیل منفور هستند و در حال رفتن هستند و به فضل الهی به زودی نابود می شوند.

من مجددا تبریک می گویم این ولادت عزیز را، و از برگزار کنندگان این جلسه، جوانان خوب هئیت محبان المعصومین علیه السلام، از شما عزیزان و مردم خوب بابل و شهرهای مازندران، از علما و خانواده های معظم شهیدان، جانبازان، ایثارگران و اهالی محل تشکر می کنم.