IMG_2767

در دوره ما دو جریان فکری بروز کرد که البته حقیقت آنها واحد بود. جریان مارکسیسم با شعار نجات بشر، عدالت و برادری آمد، اما عزت انسان‌ها را لگدمال کرد و بالاترین ظلم را بر بخش وسیعی از جهان حاکم کرد و شخصیت انسان‌ها را متلاشی کرد. به لطف خدای متعال این جریان به تاریخ پیوست.

جریان دوم جریان اومانیستی است که با شعاراصالت انسان، آزادی و دموکراسی و حقوق بشر زشت‌ترین جنایات علیه بشریت انجام شد. طی صد سال ده‌ها جنگ به بشریت تحمیل شد. بیش از صد میلیون انسان کشته شدند. همین امروز شما می‌دانید در افریقا کشورهای ثروتمندی هستند که ارزشمندترین ذخایر معدنی را در اختیار دارند، اما مردمش در فقر به سر می‌برند. من به بسیاری از این کشورها سفر کردم. بچه‌ها، زن‌ها و مردها حتی کفش ندارند به پا کنند. اما معادن الماس گران قیمت آنها توسط کشورهای اروپایی و امریکایی غارت می‌شود.

بعد برای اینکه این مردم بیدار نشوند و حق خودشان را نگیرند، اختلاف و جنگ‌های قبیله‌ای درست می‌کنند. در جنگ بروندی و رواندا یک میلیون انسان کشته شد برای اینکه معادن این کشورها توسط اروپایی‌ها غارت بشود.

عزیزان من! اندیشه اومانیستی هم تجربه بدی پس داد. به پایان راه رسید. آن متفکر امریکایی گفت ما پایان تاریخ هستیم. از نگاه خودش درست می‌گفت، اوج اندیشه اومانیستی، امریکا و یک میلیون نفر کشته در افغانستان و عراق، بمب اتم، شیمیایی و میکروبی می‌شود.

من از کلام او تعبیر دیگری دارم. او گفت ما پایان تاریخ هستیم، منظورش این بود که آنها در پایان تاریخ خودشان قرار دارند. یعنی دوره اومانیست هم تمام شد. امروز این اندیشه جاذبه‌ای در دنیا ندارد. نتوانست دنیارا اداره بکند، فاصله‌ها را بردارد، فقر را ریشه کن کند، عدالت، و امنیت بیاورد.

اما جهان بدون نظم و اندیشه و بدون نظریه و تئوری نمی‌تواند اداره بشود. ما به سرعت به سوی جهانی شدن می رویم. این لازمه زندگی انسانی است. انسان جهانی است.

سؤال بشریت امروز این است کدام اندیشه و فرهنگ می‌تواند پاسخگوی حقیقی نیازهای بشر باشد. کدام اندیشه می‌تواند کرامت انسان را حفظ کند و امنیت و رفاه را برای همه بیاورد؟ روشن است. همان اندیشه‌ای که در دل ملتهای ماست. همان فرهنگ و تمدنی که در سابقه و ریشه و اندیشه ماست.

۱۱ خرداد ۱۳۹۰ / سخنرانی در جمع نخبگان مصری