121055

رابطۀ عاشقانۀ بین مولانا و شمس حسادت‌ها را برانگیخت. انسان اگر از حسادت‌ها، منیت‌ها و خودخواهی‌ها فاصله بگیرد، بالاتر می‌رود و همگانی‌تر می‌شود. مولانا اهل کجاست؟ متعلق به کیست؟ اهل ایران، افغانستان، روم یا امریکا، افریقا و آسیاست؟ مولانا اهل همه جاست. هرجا انسان هست، مولانا متعلق به اوست. انسان‌هایی که اوج می‌گیرند، همه با آنها احساس آشنایی می‌کنند. هر کس او را می‌بیند، خودش را در او می‌بیند. هر کس سخن او را می‌شنود، گویی خودش سخن می‌گوید. شما داستا‌ن‌های مولوی را مطالعه می‌کنید، انگار خودتان صحبت می‌کنید. با شما و همۀ انسان‌ها آشناست. همه احساس تعلق می‌کنند و می‌گویند برای ماست. این به خاطر تعصبات قومی نیست، به خاطر عظمت آن انسانی است که اوج گرفته و وقتی اوج گرفته همه از او بهره‌ می‌برند. مثل خورشیدی است که نورافشانی می‌کند. هم یک دانشمند برجسته و هم یک عامی بی‌سواد همه از خورشید بهره‌ می‌برند. همۀ موجودات از خورشید بهره می‌برند. مولوی به سبب عشق به زیبایی مطلق و جلوه و تجلی زیبایی مطلق یعنی پیامبر عزیز و آل پیامبر از زمین کنده شد و اوج گرفت. به مراتبی از کمال دست یافت و مظهری‌ از زیبایی روحی و انسانی شد.

البته شما می‌دانید، در نقطۀ اوج کمال انسان‌های کامل قرار دارند که آنها مظهر اتم و اکمل زیبایی و جلوۀ اکبر خدای متعال هستند. بالاترین خورشید هستی پیامبر و انسان‌های کامل بعد از پیامبر هستند. آنهایی که هیچ شائبه‌ای جز مطلق و ناب انسانیت در آنها وجود ندارد و مطلق و حقیقت انسان هستند. انسان‌ها هر چقدر کامل‌تر می‌شوند دغدغۀ آنها برای سایر انسان‌ها بیشتر می‌شود؛ دغدغۀ معرفت، عدالت، آزادگی، عشق و محبت، کمال و عبور از ظلمت منیت و دغدغۀ ورود به نور و عبور از ظلمات. هرچه بالاتر می‌رود، دغدغه بیشتر می‌شود. به همین دلیل است که انسان‌های بزرگ همۀ زندگی خود را وقف نجات، تعالی و کمال انسان می‌کنند.

مولوی هم یک معلم صادق و راهنمایی دلسوز بود. در معارف مولوی همه چیز از انسان خاکی گرفته تا انسان آسمانی و از توحید گرفته تا معاد، فلسفه، عرفان، حکایت، اخلاق و تاریخ دیده می‌شود.
۵بهمن۹۱ / بزرگداشت شمس و مولانا